السيد جعفر السجادي
509
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
اين كه او نيز مفهومى است واحد و معلوم براى همه كس و بى نياز از تعريف و هر زمان كه بخواهند او را به چيزى تعريف كنند مواجه با دور مىشوند ( همانطور كه تعريف وجود به هر چيزى مواجه با دور مىگردد ) . از جمله احوال و خصوصيات وحدت ، هويت و تجانس و تماثل و تشابه و تساوى و تناسب است ( كه تعريف هر يك ذيلا بيان خواهد شد ) . و ضمنا بايد دانست كه در وحدت ، شايبه و رنگى است از كثرت ( زيرا در هر دو چيز در عين وحدت و اتحاد در هر جهتى از جهات ، به علت دو چيز بودن كثرتى است ) همانطور كه در كثرت كه مقابل وحدت است از قبيل غيريت و خلاف و تناقض و تضاد شايبه و رنگى است از وحدت ( زيرا در هر كثرتى كه ما بين دو چيز است چه به عنوان تغاير و يا به عنوان تخالف و يا تناقض و يا تضاد و يا به عنوان ديگرى از عناوين تقابل ، يك نوع وحدتى است لا اقل از وحدت در وجود و يا وحدت در مفهوم شيئيت به خصوص كه بنابر عقيدهء ما وجود در كليهء موجودات داراى حقيقت واحدى است . ) « 1 » پس وحدت بر دو قسم است : وحدت حقيقيه ( كه صفتى است براى شيئى كه خود به اعتبار ذات خود نه به اعتبار امر ديگرى داراى وحدت باشد و به اصطلاح صفت وحدت وصف به حال ذات و نه وصف به حال متعلق باشد مانند وحدت ذات واجب الوجود و وحدت حقيقت وجود و وحدت عقل اول در مرتبهء وجود عقلانى خود ) و وحدت غير حقيقيه و آن عبارت از اين است كه امور متعددى مشترك در امر واحدى باشند كه آن امر واحد ، جهت وحدت و اتحاد ما بين آن امور است و اين امر واحد ( كه جهت وحدت و اتحاد امور مذكور است ) يا امرى است مقوم ذات و ماهيت آنها ( از قبيل جنس و فصل و نوع ) و يا امرى است عارض بر ذات آن امور ( از قبيل كم و كيف و ساير اعراض ) . پس اتحاد در نوع را مماثلت و اتحاد در جنس را مجانست و اتحاد در كيف را مشابهت و اتحاد در كم را مساوات و اتحاد در وضع را مطابقت و اتحاد در اضافه را مناسبت خوانند . و واضح است كه جهت وحدت و اتحاد در اين امور باز مىگردد به آن چه كه داراى وحدت حقيقيه است ( زيرا نوع و جنس و كيف و كم و وضع و اضافه كه جهت وحدت در امور نامبردهاند هر كدام واحد به وحدت حقيقيهاند ) لكن براى وحدت حقيقيه نيز مراتبى است مختلف از حيث شدت و ضعف و قوىترين امور در اتصاف به صفت وحدت حقيقيه ، آن امرى است كه هيچگونه كثرتى در آن به هيچ وجه وجود ندارد ( مانند ذات واجب الوجود و حقيقت وجود و وحدت كه مبدأ اعداد است ) و غير اين وحدت ( از ساير اقسام وحدت حقيقيه ) گاهى واحد جنسى است ( مانند جسم مطلق و جسم نامى و حيوان ) و گاهى واحد نوعى است ( مانند انسان و فرس ) و گاهى واحد عددى يعنى واحد شخصى است و واحد عددى شخصى يا اين كه در خارج به هيچ وجه قابل قسمت نيست و يا اين كه قابل قسمت است . قسم دوم يعنى آن كه قابل قسمت است گاهى واحد بالاتصال است ( مانند جسم واحد كه
--> ( 1 ) شواهد ، صص 103 به بعد .